محمد تقي جعفري
133
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين جريان امكان ناپذير است . آن وجود برترين هيچ گونه حالت بالقوه و انتظار و احتياجى ندارد كه با سپرى كردن مقدمات به فعليت برسد ، بنا بر اين انگيزهء او كمال خود موجودات است كه استعداد و قوهء كمال را خود بانها عنايت فرموده است . بلى ، جريانات هستى و روابط و علل غايى كه براى آنها مقرر فرموده است ، جهان عينى را بدنبال نظم و تغيير موقعيتها و علل غايى راه انداخته و نتايج را پيرو مقدمات ساخته است . اين ملاحظات در كارهايى كه خدا در بارهء موجودات صادر مىكند صدق نمىكند . بعضى ديگر از نمودهاى الهى در جهان هستى ديده مىشود كه حتى با مسئلهء انگيزه نيز قابل تفسير نيست ، مانند مهر و محبت و رحمت الهى به انسانها . بروز اين گونه اوصاف جمالى و جلالى كه بيك اعتبار بصفات ذاتى او بر مىگردد در جريان خود به سوى انسانها ، خاصيت ربوبى اوست كه احتياجى به انگيزه ندارد و با يك تشبيه بسيار بسيار ناقص : - گل خندان كه نخندد چه كند عَلَم از مشك نبندد چه كند بدين جهت است كه جلال الدين مىگويد : محض مهر و داورى و رحمتند همچو حق بىعلت و بىرشوتند فضل بىعلت مگر دريا بدت زين شقاوت روى دل بر تابدت براى مشمول بودن به اين صفات الهى ، يعنى براى بهره بردارى از خاصيت ربوبى او هيچ مانع و امساكى از طرف خداوند وجود ندارد ، بلكه اين انسان است كه با اختيار خود در ميان آن خواص ربوبى و وجود خويشتن حجاب ضخيم ايجاد مىكند ، چونان انسانى كه دست ببرد و چشم خود را كور كند و خود را از روشنايى محروم بسازد .